محمد معصوم البكري ( نامى )

115

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )

داده كس همراه كرد كه هر كس را ايشان نشان دهند ، او را بديشان بسپارند . الغرض جام فيروز با معدودى در موضع پيرآر با دل پر درد توقف نمود ، زيرا كه عيال او و جام نظام الدين در تهته بودند . و چارهء كار خود منحصر بملازمت شاه بيگ ديده ، مردم « 1 » سخن دان را بتواتر ارسال داشته به زبان عجز و نيازمندى پيغام داد ، كه قدر بنده ازان كمتر است كه با سپاه آن حضرت در مقابله و مقاتله تواند آمد ، و امورى كه تا غايت بوقوع آمده از خوف جان و تحريض ديگران بود . اگر « 2 » زلال الطاف گناه اين بيچاره را به آب عفو فرو شويد « 3 » ، هر آينه حلقهء چاكرى و انقياد در گوش كشيده ما دام كه حيات باشد قدم از جادهء ارادت بيرون ننهد ، و چون موكب عالى مراجعت ( f . 83 a ) فرمايد « 4 » و در بيرون تهته نزول اجلال واقع شود ، بدرگاه شتافته ديدهء رمد رسيده را از خاك بارگاه جلا دهد . شاه بيگ از غايت مرحمت جبلى و نهايت عاطفت اصلى بر عجز و بيچارگئ او ترحم نموده فرستادگان را به خلعت نوازش كرد ، و سخنان عنايت آميز پيغام فرمود . آنگاه جام فيروز با جمعى از برادران بكنار آب پيرآر حاضر شد ، و شمشيرى در گردن آويخته تواضع و افتقار « 5 » و انكسار تمام نمود . و شاه بيگ علاؤ الدين ولد مبارك خان را باهل حرم و خدم جام فيروز و متعلقان ايشان حكم فرمود كه از آب گذشته نزد وى « 6 » بروند . و در اواخر شهر صفر شاه بيگ از منزل تهته « 7 » بيرون برآمد . جام فيروز پيشكشهاى لايق فرستاد و بوسيلهء امراى عظام شرف تقبيل و دستبوس شاه بيگ دريافت . و چون زبان باعتذار « 8 » برگشاده كمال ندامت بر حال گذشته ظاهر نمود ، شاه بيگ او را

--> ( 1 ) م زياد دارد : سنجيده ( 2 ) م زياد دارد : از ( 3 ) م : شويند ( 4 ) ف : نمايد ( 5 ) د : به تواضع افتقار ( 6 ) م : « بيرون » بجاى « نزد وى » ( 7 ) ف : شاه بيگ از تهته منزل بيشترى الخ ( 8 ) م زياد دارد : و استغفار